تبليغاتX
کبوتر خوان
کبوتر خوان
یادداشت ها و گاه نوشت های مسیح ارزگانی
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387

بد نیست شما هم بخوانید!

 

(1)

پیشگویی­های سردار!

 

داکتر حسن شرق یکی از معاونان و دستیاران نزدیک سردار داوود در گفتگو با آصف معروف خبرنگار بی­بی­سی، سه خاطره را از دوران زمامداری سردار مذکور به­گونه­ای نقل می­کند که گویا او هم کودتای ثور و هم نحوه قتل خود و خاندانش را پیش­بینی می­کرد. این هم تکه­ی از خاطرات آقای شرق که به خواندنش می­ارزد:

 

 "از مرحوم داوود من سه نکته را همیشه به یاد دارم: اول این که در زمان ریاست جمهوری او روزی در اجلاس کابینه دکتر نوین، وزیر اطلاعات و فرهنگ از جلسه بیرون رفت و بعد برگشت. رئیس جمهور گفت چه خبر است؟ او گفت در بنگلادیش کودتا شده و کودتاچیان همه اعضای خانواده رئیس جمهور مجیب الرحمن را تیر باران کرده اند.

هر یک از وزرا تبصره ای کردند. مرحوم داوود خان گفت: "مرگ برای یک سیاستمدار همین گونه خوب است. من از خداوند همین را می خواهم که اگر اتفاق می افتد همه خانواده با هم کشته شوند."

"به یاد داریم که در کودتای هفت ثور در همان دفتر، در ارگ، او و اعضای خانواده اش به دست جنایتکاری تیرباران شد."

"دوم زمانی که من برای ماموریت سفارت به جاپان (ژاپن) می رفتم به من گفت: خوب است خودت در خارج باشی. حد اقل از جمع رفقای ما یک تن هم اگر زنده باشد و روزی به مردم افغانستان بگوید که داود آنها را چه قدر دوست داشت کافی است."

"سوم زمانی که در جاپان بودم یک هفته پیش از کودتای هفت ثور به من تلفن کرد و گفت به نظرم تو هم بسیار زود به افغانستان خواهی آمد. یک هفته پس از آن کودتا شد و رژیم خلق مرا به کابل فراخواند."

عنوان مصاحبه: کرباس­پوش برهنه­پا. مصاحبه کننده: آصف معروف. نقل از: سایت بی­بی­سی.

 

(2)

 

توله های گرگ سرخ

 

 

یک همزبان و هم­مذهب ایرانی در سایت شخصی خود بنام "نژادگان" نوشتۀ مختصری را در معرفی هزاره­ها به نقل از "آریانا نت­ورک" نقل کرده است. عنوانی که این فاشیستِ جاهل برای نبشته مذکور انتخاب کرده " توله­های گرگ سرخ" است. وی در مقدمه­ای که برای متن یادشده نوشته، هزاره­ها را اینگونه معرفی کرده است:

 

یکی از قومیت های آریانای خاکستر شده ـ افغانستان ـ هزاره ها هستند. این موجودات پس مانده درنده خویی های چنگیزخان اند و در کنار انیرانیان [ایرانیان] ترک و تازی، ترکشهایی هستند که از ناوک اندازی های گذشته در جای جای پیکر شیر ایران جایگه خوش کرده اند. نوشتار زیر که به صورت خلاصه از تارنمای افغان نت ورک بازگردان شده، اطلاعاتی  از این جانوران بدست می دهد.

 

+ نوشته شده در 0:0 توسط مسیح ارزگانی.
دوشنبه سوم تیر 1387

شگـفـتی­هـای سرزمیـن مـن

(1)

زرد رویـانِ صائـب نظـر!

 

یکی از بدایع و شگفتی­های سرزمین من اینست که سیر حوادث و گردش وقایع آن برای هیچ­یک از ابناء بشر قابل پیش­بینی و ردیابی نیست. و اساساً در ترازوی عقل، حدس و گمان نمی­گنجد. هر آنچه را که صاحب بصران و صائب نظران پیش­بینی و پیشگویی کنند، درست عکس و متضاد آن اتفاق می­افتد و صاحب نظر بیچاره را، رنگ زرد و خجل می­سازد.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 19:28 توسط مسیح ارزگانی.
سه شنبه هفتم اسفند 1386

بــی ادبـی­ هــای ادبــی

(1)

 بهلولِ هزاره سوم !

استاد فرزانه و فرهیخته جناب داکتر سید طیب جواد از روشنفکران صائب نظر و صاحب بصر مقیم بهشت شدّاد (ایالات متحده) در شرح و جرح مبسوط از «جمع پریشان» افغان­های ساکن امریکا و سیاست بافی­های آنان در یک پارتی شبانه، چنین می­نویسد: « دریک محفل [ دیگر ] همین مرد دانشمند گفت که اگر فضیلت تمام رهبران افغانستانِ پنچ هزار سال اخیر را در یک پلۀ ترازو بگذارند و فضایل شورای رهبری طالبان را در پلۀ دیگر، پلۀ رهبریت طالبان کرام سنگین­تر خواهد بود. بعد نگاهی به من (طیب جواد) کرد که گویا چون دُم ندارم باید سری از روی تأیید تکان دهم. عرض کردم که شما با این سابقه و تجربه یقیناً دروغ نمی گویید و آن پله سنگین­تر خواهد بود، اما من مطمئنم ترازو یک خرابی و نقص بزرگ تخنیکی دارد ...» (درّ دری، ش9و10)


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 0:5 توسط مسیح ارزگانی.
دوشنبه ششم اسفند 1386

بـــی ادبــی هــای ادبــی

(2)

شاعر يک چشم ميهن !

جناب داکتر سید عسکر موسوی محقق و نویسندۀ مقیم لندن، در مصاحبۀ بلند و فاضلانه با جریدۀ بی قواره گلبانگ ـ که آب دادن فیل در قاشق را ماند ـ اندر باب عِده و عُده شاعران و نویسندگانِ مهاجر مقیم ایران چنین اظهار لحیه و نظر نموده اند: «ما وقتی می­بینیم که در صد سال اخیر افغانستان یک خلیلی آمده بیرون و ما هم می­گوییم که اگر شاعر در افغانستان است، اوست و حتی همسنگش در ایران کمتر دیده می­شود، بعد مثلاً می­گوییم دیگر که هست؟ می­گوییم شهید بلخی است، مثلاً قاری زاده است. در صد سال به زحمت می­توانید به شمار انگشتان دست دوم تان برسید؛ ولی در فاصله کمتر از بیست ...


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:57 توسط مسیح ارزگانی.
دوشنبه ششم اسفند 1386

بــي ادبــي هــاي ادبـــي

(3)

رطب خورده منع رطب چون كند !

نگارندهء اين بي ادبي­ها كه همواره از نقص ادب و ضعف ويرايش و نگارش در رنج و تعب بوده است، وقتي چشمان كم فروغم به سلسله مقالات اديبانه و فاضلانه­اي موسوم به « مطبوعات مهاجر از نظر فن ويرايشي » در هفته نامهء « ميثاق وحدت » منّور گرديد، نزديك بود از فرط خوشحالي كلاهم را بيندازم بالا ! نخست آن پرايشگر جان­ها را بي­پرايه و بي­اندازه سپاس گفتم كه سرانجام طبيب حاذقي را از ملك « لعل و كرمان » رساند. قبل از ورود به مباحث و مطالب شفا بخش آن نبشته، به مقتضاي طبع بيمار و فضول، اندكي در عنوان آن تأمل كردم. اول از خود پرسيدم: اگر بجاي عنوان يادشده، اينطور مي­نوشت ...


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:53 توسط مسیح ارزگانی.
دوشنبه ششم اسفند 1386

بـــي ادبــي هــاي ادبـــي

(4)

شكار مغزها

از آنجا كه اندر فضايل و كرامات استاد داكتر موسوي هرچه بگوييم باز كم گفته­ايم، لذا دل به دريا زده و سر به صحرا، ديگر بار موي دماغ ايشان شديم.

استاد در قسمت ديگر از آن گفتگوي مفصّل و مطول از تب و جنون كتابخواني خود در عهد شباب چنين روايت و اشارت كرده اند: يادم مي­آيد كه تا سال 1358 تقريباً ده هزار جلد كتاب خوانده بودم. حالا اين كتاب­ها شامل كتاب 20 صفحه­اي مي­شود تا كتاب­هاي شش جلدي.» (گلبانگ/58)

موصوف در همين گفتگو تصريح كرده اند كه در سال شهادت شهيد بلخي(سرطان 1347) ده ساله و صنف چهارم بوده اند. حال اگر آغاز مطالعات و تحقيقات ايشان را از سن بلوغ( 16 سالگي ) حساب كنيم، پس اين نادرهء دوران در مدت پنج سال (53 تا 58) ده هزار جلد كتاب خوانده اند؛ دقيقاً سال دو هزار جلد و هر روز حدود 6 جلذ.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:44 توسط مسیح ارزگانی.
یکشنبه پنجم اسفند 1386

بــي ادبــی هــای ادبــــی

(5)

چوب كاري ادبی

مجلهء تعاون (شمارهء اول سال هشتم) در گزارشي تحت عنوان «مسافرت رئيس مركز تعاون افغانستان» چنين نوشته اندروز دو شنبه 14 حمل  1379سالون دفتر مركزي ميزبان آقاي سيد سرور حسيني رئيس متا و ناجيه افشاری مسؤل بخش آموزشي و برنامه ريزي تربيوي متا بود كه رخت سفر به ديار دور دست بسته بودند. در اين مراسم پس از تلاوت آياتي از قرآن كريم،آقاي سيد سرور حسيني به سخنراني پرداختند و دلايل سفرشان را توضيح دادند.سپس واصف باختري مسؤل بخش تحقيق و ترجمه به پاس بزرگداشت از كاركردهاي آقاي حسيني سخنراني مبسوطي ابراز داشتند و بهترين و جامع ترين تصوير را از سيماي شخصي و كاري آقاي حسيني و ناجيه افشاري ارايه كرده، حق مطلب را با استادي تمام ادا فرمودند و ....»


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:56 توسط مسیح ارزگانی.
یکشنبه پنجم اسفند 1386

بــي ادبــي هــاي ادبـــي

(6)

پيشگويي های منجم باشی!

 

جناب عليم نجيبی منجم باشی و طالع بين زبردست «ميثاق» پس از مطالعهء اوضاع کواکب و مشاهدهء قمر در عقرب پس از سقوط سرافرازانه باميان، چنين پيشگويي و پسگويي کرده اند:

«اهالي ميثاق خصوصاً عمله جات كتابت كار آن در بارهء حوادث اندوهناك شكست باميان بعد از كلي غور و بررسي و مباحث جدلي به اين نتيجه رسيدند كه برج سنبله هر چند از لحاظ معني و مسمّي به غايت نيكو وضع شده و بر ما وضع له مطابقت عام و تام داشته؛ اما از باب فعل و انفعلاتي كه در اين برج اتفاق ا فتاده و در سنوات ماضيه بر حزب و مردم ما رفت،بدشگون باشد.در برج سنبلهء دو سنهء ماضيه، حزب به كليه و به تمامه از باميان مقرآمريت و بود و باش خود توسط طالبان رانده شد و صدمات جدي بر آن واصل و عايد گرديد.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:46 توسط مسیح ارزگانی.
یکشنبه هفتم بهمن 1386
 

عُمــــرنامه

 

( 1 )

          سپاهيان اسلام پس از فتح قلمرو كشور پهناور ساساني ( ايران آنروز ) با غنايم بسيار و بي شمار به مدينه بازگشتند. از جملهء آن غنايم، مقداري پارچه بود كه بطور مساوي ميان مسلمانان و مجاهدان توزيع گرديد و براي هركدام به اندازه اي رسيد كه نمي شد با آن يك دست لباس تهيه نمود.‌‌‌‌ اما چند روز بعد مردم در كمال تعجب ديدند كه خليفه (عمر ) يك دست لباس از همان پارچه به تن دارد. مسلمانان، خليفه را مورد انتقاد و شماتت قرار دادند كه لابد او سهمي بيشتر از سايرين از آن پارچه براي خود برداشته بوده  كه اينك براي او يك دست لباس شده است. عمر كه گلايه و انتقاد همقطاران مسلمان خود را شنيده بود، روزي بر منبر رفت و به فرزندش عبدالله  نيز دستور داد كه در كنار منبر خليفه و رو بروي مردم بايستد. سپس خليفه خطاب به مسلمانان گفت: شما حتماً اين جوان را مي شناسيد كه عبدالله فرزند من است و لابد اين راهم مي دانيد كه پدر بر فرزند خويش ولايت دارد و صاحب اختيار اوست ! از ديگر سو حتماً مي دانيد كه او هم از مجاهدان و مسلمانان است و سهمي از غنايم و از جمله آن پارچه ها دارد ! حال اگر مي بينيد كه من لباسي از آن پارچهء غنيمتي به تن دارم، تنها به اين دليل است كه سهم خودم و فرزندم را يكجا كرده، لباس حاضر را تهيه نموده ام؛ نه اينكه خود سهمي بيشتري از غنايم براي خود برداشته باشم.

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 20:41 توسط مسیح ارزگانی.
جمعه چهاردهم دی 1386

 

 

"بوتو" درچاهي دفن گرديدكه خودبراي مردم افغانستان كنده بود!

 

 

بي نظيربوتوصدراعظم سابق ورهبرحزب مردم پاكستان درروزششم جدي (مصادف باسالروزاشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي) طي يك عمليات انتحاري درشهرراولپندي مركزايالت پنجاب كشته شد. معاون خانم بوتودرحزب مردم وسخنگوي اين حزب نيزدرانفجاريادشده كشته شدند.

باتوجه به حساسيت واهميت اوضاع پاكستان وتأثيرات منطقه اي وجهاني آن، حادثهء تروربي نظيربوتوواكنش هاي گسترده داخلي، منطقه اي وبين المللي رادرپي داشت.

كارشناسان وتحليل گران سياسي نيزاززواياي گوناگون به تجزيه وتحليل اين حادثه وپيامدهاي احتمالي آن پرداختند. اماحقيقت روشن ووحشتناكي كه هيچ تحليل گري به آن اشاره نكرد، نقش برجسته ودورازانتظاربي نظيربوتوودولت حزب مردم درتقويت وحمايت ازگروه هاي افراط گرا(طالبان، القاعده، مبارزان كشميري و...) بود. هيچكس نگفت كه سردمداران حال وگذشته پاكستان ازجمله بوتو، خوداين افعي هاي ترسناك رادرآستين خودپروراندندوآنهارابه كشورهاي همسايه صادركردند. بوتووحزب مردم علي رغم شعارهاي ليبرالي ونوگرايانه، درعصرحاكميت خود برپاكستان باتمام توان وامكانات ازگروه هاي افراطي واسلامگراـ بويژه درافغانستان وكشميرـ حمايت به عمل آوردند. البته دولت حزب مردم وديگردولت هاي پاكستان، اين گروه هاي متحجرومتعصب رابه قصدتأمين منافع ملي كشورشان وبلواآفريني درديگركشورها،موردحمايت قرارمي دادند. امابه اين احتمال فكرنمي كردندكه شايدآنهاروزي لولة تفنگ شان رابه سوي ولي نعمت هاي شان هم نشانه بروند. بوتو، مشرف وديگرسياسيون پاكستان امروزدرهمان چاهي سقوط مي كنند كه خودبراي مردم افغانستان، كشميروديگرممالك اسلامي وهمسايه كنده بودند.

ازنصيرالله بابرژنرال بازنشسته وپشتون تبارارتش پاكستان همواره بعنوان پدرخوانده وبنيانگذارطالبان يادشده است. بابرازرهبران ارشدحزب مردم ووزيرداخله پاكستان دركابينه دوم بي نظيربوتوبود. دراين سه سال اخير(1996ـ1993)ازحكومت حزب مردم، بابروبوتوباتمام قدرت وظرفيت وبصورت پيداوپنهان ازگروه ضدبشري طالبان حمايت كردندوزمينه هاي سيطره آنان رابربخش هاي ازافغانستان فراهم ساختند. هرگاه طالبان بااختلافات داخلي ويامقاومت جدّي ازسوي ائتلاف شمال مواجه مي گرديد، نصيرالله بابرباسفربه قلمروطالبان، فرشته نجات آنان مي گرديد. سياست ورفتاربي نظيروحزب مردم درحمايت ازگروه هاي تروريستي وصدورجنگ وخشونت به افغانستان وكشمير، هيچ تفاوتي باخط مشي ژنرال هاي ارتش وسازمان اطلاعات نظامي آن كشورنداشت. بوتودرگودالي افتادودفن شدكه بادستان خودبراي مردم بي پناه افغانستان وديگرممالك همسايه كنده بودوبقول معروف" خودكرده راتدبيري نيست." بااينكه چكيد ة ازمانفيست واصول فكري حزب مردم دراين جملات خلاصه مي شد:"اسلام آيين ما، دموكراسي سياست ما، سوسياليزم اقتصادما،مردم محورقدرت ماست"؛ اماهمين حزب باچنين شعارهاي رندگي ومترقي، براي مردم بي پناه افغانستان جزطالب پروري، ويرانگري، ناانساني وصدورتروروخشونت، هيچ سودوثمري نداشت. زماني كه بوتوبه اتهام فسادوبي كفايتي ازنخست وزيري بركنارشد، اوخودرامظهراعتقادات پلوراليستي وليبرالي مردم پاكستان خواند وچنين گفت : " آنهابااين اتهامات مي خواستند مراواعتقادات پلوراليستي وليبرالي مردم پاكستان رانابودسازند" ؛ اماهمين ستارة كثرت گرايي وآزاديخواهي، درافغانستان ازبي رحم ترين وضدمردمي ترين گروه هاحمايت وسيع وآشكاربه عمل آورد.

بهرحال ماترورخانم بوتووهم چنين سه بارسوء قصدبه جان پرويزمشرف راپيامد مستقيم وطبيعي سياست هاي تروريزم پروري آنهامي دانيم وازهردورويدادعميقاًخوشحاليم.مااميدواريم كه روزي ديگررهبران طالب سازوتروريست پرورپاكستان مانندمشرف، نوازشريف، ژنرال بابر، فضل الرحمن وامثال آنها به سرنوشت عبرت آموزبي نظيربوتودچارشوند.

+ نوشته شده در 23:35 توسط مسیح ارزگانی.