بــي ادبــي هــاي ادبـــي
(3)
رطب خورده منع رطب چون كند !
نگارندهء اين بي ادبيها كه همواره از نقص ادب و ضعف ويرايش و نگارش در رنج و تعب بوده است، وقتي چشمان كم فروغم به سلسله مقالات اديبانه و فاضلانهاي موسوم به « مطبوعات مهاجر از نظر فن ويرايشي » در هفته نامهء « ميثاق وحدت » منّور گرديد، نزديك بود از فرط خوشحالي كلاهم را بيندازم بالا ! نخست آن پرايشگر جانها را بيپرايه و بياندازه سپاس گفتم كه سرانجام طبيب حاذقي را از ملك « لعل و كرمان » رساند. قبل از ورود به مباحث و مطالب شفا بخش آن نبشته، به مقتضاي طبع بيمار و فضول، اندكي در عنوان آن تأمل كردم. اول از خود پرسيدم: اگر بجاي عنوان يادشده، اينطور مينوشت «مطبوعات مهاجر از نظر فن ويرايش » و دست آن «ياي» ابهام انگيز را از دامن كلمهء ويرايش، پيرايش ميكرد، كجاي دنيا خراب ميشد؟ بدون ياي نسبت هم همان مفهوم مورد نظر نويسنده آشكارا به خواننده منتقل ميگرديد؛ پس چه نياز و ضرورتي به آن موجود اضافي و مزاحم بوده و هست؟ اين پير طريقت ويرايش و نگارش كه براي خلق الله نسخه تجويز ميكند، لابد مستحضر هستند كه آن « ي » انگشت ششم عنوان مذكور است و حداقل در تابلو و عنوان جاي اينگونه زيادهگوييها نيست.
ديگر بار از خود پرسيدم: هنوز عنوان «مطبوعات مهاجر» را ديده و شنيده بودي؟ كلمهء "مهاجر" وصف و مفرد است و معمولاً براي جاندار بكار ميرود. اما كاروان خانه بدوش مطبوعات را كه از يك نقطه به نقطهء ديگر هجرت كرده باشند و سردبيران بيچاره به گرد شان هم نرسيده باشند؛ نه مشاهده بيروني كرده ايم و نه شهود دروني. تعبير بيعيب و بيريب "مطبوعات مهاجرت" بود؛ مانند ادبيات مهاجرت يا ادبيات مقاومت؛ اما مطبوعات مهاجر و ادبيات مقاوم، واقعاً هاضمهء ذوق را ميآزارد.
عنوان مذكور مرا به ياد فكاهي معروفي انداخت به اين مضمون: از يك اديب و استاد دانشگاه پرسيدند: مصدرهاي مانند آدميّت، انسانيت، منيّت و امثال آنها از نظر ادبي چه حكمي دارد؟ استاد بيدرنگ پاسخ داد: آقا خرّيت است، خرّيت !
جناب عالمي كرماني هم لابد به سوداي هدايت مطبوعات مهاجرت و از باب وجوب ارشاد جاهل، مقالات مذكور را تحرير فرموده اند؛ اما خود در همان آغاز و عنوان دچار دو بد ذوقي بزرگ شده اند.