تبليغاتX
کبوتر خوان
کبوتر خوان
یادداشت ها و گاه نوشت های مسیح ارزگانی
سه شنبه هفتم اسفند 1386

بــی ادبـی­ هــای ادبــی

(1)

 بهلولِ هزارۀ سوم !

استاد فرزانه و فرهیخته جناب داکتر سید طیب جواد از روشنفکران صائب نظر و صاحب بصر مقیم بهشت شدّاد (ایالات متحده) در شرح و جرح مبسوط از «جمع پریشان» افغان­های ساکن امریکا و سیاست بافی­های آنان در یک پارتی شبانه، چنین می­نویسد: « دریک محفل [ دیگر ] همین مرد دانشمند گفت که اگر فضیلت تمام رهبران افغانستانِ پنچ هزار سال اخیر را در یک پلۀ ترازو بگذارند و فضایل شورای رهبری طالبان را در پلۀ دیگر، پلۀ رهبریت طالبان کرام سنگین­تر خواهد بود. بعد نگاهی به من (طیب جواد) کرد که گویا چون دُم ندارم باید سری از روی تأیید تکان دهم. عرض کردم که شما با این سابقه و تجربه یقیناً دروغ نمی گویید و آن پله سنگین­تر خواهد بود، اما من مطمئنم ترازو یک خرابی و نقص بزرگ تخنیکی دارد ...» (درّ دری، ش9و10)

جناب استاد داکتر جواد لابد انتظار داشته اند که ما بندگان بی­دُم و دَم شرقی نیز در تأیید فرمایشات بی مانند و پاسخ دندانشکن حضرت ایشان، از این سوی کره زمین، سری بجنبانیم و از پاسخ طُرفه و بدیع آن جناب به وجد آییم و کلی چه چه و به به نثار ذهن خلاّق و حاضر جواب ایشان نماییم. اما تا آنجا که ما بندگان کم سوادِ جهان­سومی می­دانیم، نه آنچه از زبان آن مرد دانشمندِ طالب دوست نقل شده، سخن ابداعی خود اوست و نه پاسخی که بالبداهه و فی المجلس به خاطر خطیر داکتر جواد خطور کرده است. گمان بد می­رود که سخن آن دانشمند طالبانی و نیز پاسخ آن، هر دو از متون قدیم اقتباس شده باشد:

معروف است که یکی از اصحاب و مریدان امام ابوحنیفه از بهلول عاقل پرسید: این حدیث شریف را از حبیبم رسول خدا شنیده­ای که فرمود: اگر علم اولین و آخرین اولاد آدم را در یک پلۀ ترازو بگذارند و علم ابوحنیفه را به تنهایی درپله­ای دیگر، باز پلۀ مربوط به ابوحنیفه سنگین­تر خواهد بود؟ بهلول تأملی کرد و پاسخ داد: والله من در صحت و صدق سخن پیامبر شک ندارم و آنحضرت یقیناً صواب گفته اند؛ اما گمان می­کنم که آن ترازو حتماً معیوب و خراب است.

وقتی این دو متن و روایت را در کنار هم قرار دادیم، متوجه قرابت و خویشاوندی نزدیک میان آنها شدیم و بی­اختیار ما را به یاد داستان تاریخی ذیل انداخت:

انوری ابیوردی شاعر معروف، روزی هنگام سفر شنید که مردی در عقب قافله اشعار او را می­خواند. خود را به آن مرد رساند و پرسید: این شعر از کیست؟ خوانندۀ شعر گفت: از حکیم انوری. انوری بار دیگر پرسید: تو کیستی و با اشعار او چه کار داری؟ مرد جواب داد: من خودم انوری هستم. انوری باشنیدن این سخن گفت: "تحریف شعر شنیده بودیم، ولی تحریف شاعر نشنیده بودیم."

ما هم با ملاحظۀ فراز نقل شده از داکتر صاحب جواد و یاد آوری داستان حکیم انوری، با خود گفتم: اولاً شاید ایشان با اندکی تحریف و تخفیف، همان داکتر بهلول هزاره سوم باشد! و ثانیاً خدا کند که سایر نقل­ها و روایت­های ایشان در مقالت «جمع پریشان» از همین قماش نباشد! که انشاء الله چنین مباد!

البته از شما چه پنهان! بعدها که جناب داکتر صاحب، سفیر كبير افغانستان در نزد شیطان بزرگ شدند؛ و زمانی نیز نام شان در فهرست نامزدهای تصدی وزارت خارجه دیده شد، نگارنده از بابت این بی ادبی­ها بر خود لرزیدم و چندین نذر و صدقه به گردن گرفتم تا قضایا به خیر گذشت.

 

+ نوشته شده در 0:5 توسط مسیح ارزگانی.