شگـفـتیهـای سرزمیـن مـن
(1)
زرد رویـانِ صائـب نظـر!
یکی از بدایع و شگفتیهای سرزمین من اینست که سیر حوادث و گردش وقایع آن برای هیچیک از ابناء بشر قابل پیشبینی و ردیابی نیست. و اساساً در ترازوی عقل، حدس و گمان نمیگنجد. هر آنچه را که صاحب بصران و صائب نظران پیشبینی و پیشگویی کنند، درست عکس و متضاد آن اتفاق میافتد و صاحب نظر بیچاره را، رنگ زرد و خجل میسازد.
میگویید چطور؟ با اندکی پسروی به گذشته، چند و چون قضیه روشن میشود:
زمانی که ارتش سرخ با آن سابقۀ درخشان در اشغالگری و بلعیدن کشورها و ملتها، وارد افغانستان شد، همۀ عقلای عالم پیشگویی کردند که فاتحۀ این کشور بیچاره و بیپناه خوانده است و بعد از این باید افغانستان را در شکمِ گُنده شوروی جستجو کرد.
اما برخلاف همۀ پیشبینیها و بد بینیها، هشت سال بعد همان روسهای شکم گُنده و گردن کلُفت، با پوز و دندان شکسته و شکم تهی، زادگاه رستم و سهراب را برای همیشه ترک کردند و دیگر پشت سرشان هم نگاه نکردند.
با این رخداد شگفت، سمت و سوی تحلیل ها دیگرگون گردید. این بار همۀ صاحب نظران و پیشگویان بر این نظر همداستان شدند که همای سعادت بر بام مجاهدان نشسته و آفتاب عمر رژیم خلقی بر لب بام است. به باور آنها، مجاهدانی که شاخ آن غول هیبتناک (اتحاد شوروی) را شکسته بودند، جوجههای آن را با پف دهان هم از سرِ راه بر میداشتند. حتی برخی از آنان برای پایان عمر نجیب، زمان یک هفته تا دو هفته را تعیین کرده بودند.
اما باز هم بر خلاف پیشگوییها و خوشگوییها، رژیم یتیم و در حال احتضار نجیب، هم در برابر یورشهای بیرونی و هم در برابر کودتای درونی، خم به ابرو نیاورد و پوزۀ فاتحان مغرور جهاد را در جلال آباد به خاک مذلت مالید. بر عکس، جبهه مجاهدین که تا دیروز کبکشان خروس میخواند و از فتح چند ساعته سخن میگفتند، بیش از پیش دچار رکود و اختلاف گردید.
با تداوم این وضعیت ـ رونق رژیم نجیب و رکود در اردوی مجاهدین ـ به مدت سه سال، بار دیگر سمت و سوی تحلیلها چرخید. اینبار همان تحلیلگران بدون صغری و کبری به این نتیجه رسیدند که تحویل گرفتن خلقیان بجای طرد آنان و تقسیم قدرت با آنها، تنها راه علاج دردِ بیدرمان افغانستان است. حتی حامیان خارجی مجاهدین نیز چنین نسخهای را تجویز میکردند. بسیاری از سران و قوماندانان مجاهدین نیز برای در آغوش کشیدن نجیب، دچار وسوسه و بیتابی شده بودند.
اما باز هم در میان حیرت و ناباوری جهانیان، ناگهان رژیم آبدیده و سخت جان نجیب، خود بخود از درون فروپاشید و ظرف چند هفته آب شد و به زمین فرو رفت.
با این پیروزی مفت و باد آورده برای مجاهدین، تا اندازهای از آنان اعادۀ حیثیت شد و اسباب دلگرمی دوستان آنان را فراهم ساخت. دولت مجاهدین به آسانی استقرار یافت و در سطح جهان به رسمیت شناخته شد. این مجموعه فعل و انفعالات نشان داد که دیگر بار، بخت با مجاهدین یار شده، دولت و دنیا به آنان رو آورده است. گمان میرفت با استقرار آنان بر اریکۀ قدرت، افغانستان ناگهان گل و گلزار شود.
اما باز هم بر خلاف توقع و انتظار جهانیان، بزکشی و زروآزمایی قهرمانان جهاد و مقاومت بر سرِ چوکی و مقام، آنقدر دوامدار و قربتاً الی الله ادامه یافت که به عقل جن هم نمی رسید. این مدعیان کرامت و معراج انسان و بهشت سازان دنیا و آخرت، با مُلک و ملت، کاری کردند که خرس با مزرعه و گرگ با رمۀ بیصاحب هم نمیکند.
در گرماگرم زورآزمایی مؤمنانه و مخلصانۀ جهادیها، مشتی ملا و ملنگِ آسمانجُل از قندهار سر برداشتند با این ادعا که حکومت خدا را بر زمین خدا پیاده میکنند. ابتداء هیچکس آنها را آدم به حساب نیاورد و کسی نپرسید که خرت به چند! حتی برخی به طعن و طنز گفتند: این ابلهانِ بیسروپا با دم شیر بازی میکنند و مشتی کوچی و بیانگرد به مصاف گروههای آبدیدهای آمده اند که تجربه چهارده سال جهاد و عبور از هفت خوان ارتش سرخ را به دوش دارند؛ و این یک لطیفۀ خندهدار است.
اما بار دیگر بر خلاف حدس و گمانها، شش سال بعد همان ملاهای لُچک و آسمان جُل، تمام گروههای جنگدیده و آبدیدۀ جهادی را به خاک سیاه نشاندند و سراسر افغانستانِ ملوک الطوایفی را تحت سیطرۀ حاکمیت امیرالمؤمنین در آوردند.
با این پیشرویهای خیره کنندۀ طالبان در ساحۀ داخلی و نیز گرد آمدن هزاران جنگجوی فدایی از اطراف و اکناف عالم حول محور آنان و تشکیل سازمان جهانی القاعده، و نیز انضباط، کارایی و ایثار فوق العادهای که طالبان و متحدان شان از خود نشان دادند؛ در نهایت آنها را به صورت مجموعهای شکست ناپذیر و پدیدۀ عجیب قرن جلوهگر ساخت. نخوت و غرور آنان هم به حدی گل کرد که یک تنه و دست خالی در برابر همۀ دنیا ایستادند.
اما باز هم بر خلاف همۀ خوشبینیها و خوش باوریها، با آغاز بمباران هوایی امریکا، طالبان افسانهای و پدیده قرن، پیش از مردن کفن پاره کرد و قبل از اینکه حتی بینی یک سرباز دشمن را خون کند، آب شد و به زمین فرو رفت.
پس از همۀ این رویدادهای تلخ و شیرین، سر انجام چوگان به دست حامد خان کرزی و جامعۀ جهانی افتاد که باز شور و شوق اولیه و سردرگمی کنونی مردم را در این دوره، خود بالعیان میبینید و نیازی به بیان دوباره نیست.
از مجموع درد سر های متذکره، تصدیق خواهید فرمود که دست عقل و فهم آدمیزاد از دامان رویدادهای غریب و شگفت افغانستان کوتاه است. تحولات آن خراب آبادِ بیصاحب با هیچ ترازویی قابل وزن و سنجش نیست و اساساً از قلمرو تحلیل و گمانهزنی بیرون است. هر صاحب نظری که در این عرصه ابراز لحیه نموده، در نهایت عرض خود برده و آزار ما داده است.