تبليغاتX
کبوتر خوان
کبوتر خوان
یادداشت ها و گاه نوشت های مسیح ارزگانی
یکشنبه پنجم آبان 1387

                            

                         

بي­گناهي كم گناهي نيست !

 

صاحب اين قلم - كه از طرفي متصف به صفت آوارگي و بي­وطنيست و از جانب ديگر متهم و بلكه مجرم به جرم سنگين افغاني بودن - در دهه­ي هفتاد خورشيدي، در يك تعطيلات تابستاني، هواي كار كردن به سرم زد. عازم پايتخت (تهران) گشتم و در فضاي سبز شهرداري تهران مشغول به كار شدم. سرپرست يا سركارگر ما پيرمردي بود بنام "عرب" كه در تأخير پرداخت حقوق كارگران از اشهر مشاهير شهر به شمار مي­آمد. چند باري دستمزدم را مطالبه كردم كه طبق معمول و انتظار، پاسخ منفي بود و موكول به بعد. روزي با عصبانيت به او گفتم: اگر دستمزدم را ندهي از تو شكايت مي­كنم. او برگشت و گفت: اگر بار ديگر اين سخن را از تو بشنوم، تو و همۀ هم­آتاقي­هايت را به زندان مي­اندازم. من گفتم: چطور و به چه جرمي؟ گفت: فردا مي­روم به پاسگاه محل شكايت مي­كنم كه اين چند نفر افغاني، شب گذشته خانه­ام را سرقت كرده­اند. من در پاسخ گفتم: پاسگاه و دادگاه از تو شاهد و مدرك مطالبه مي­كنند و تو براي اثبات دزد بودن ما چه مدركي داري؟ او با ريشخند معناداري پاسخ داد: همين كه به پليس بگويم طرف يا متهم "افغاني" هست، ديگر هيچ شاهد و مدركي لازم نيست!

+ نوشته شده در 23:10 توسط مسیح ارزگانی.